تبليغاتX
صبرینا......

صبرینا......

ای دل صحرای بلا به وسعت تاریخ است و تا ما را به بلایی کربلایی نیازمایند رها نمیکنند

بابای خوبی های من دیروز همراه باران همسفر مزار تو شدیم

صفا هم بود و بازهم   کنار تو ثانیه های بی تکرار را شمردیم

و این چنین است که تو ۹۱۲۵ روز است که پر کشیده ای

۹۱۲۵ روز است که من چشم به آسمان دوخته ام

۹۱۲۵ روز است که خاک مزارت سرمه چشمان بیمارم شده

۹۱۲۵ شب است که هر شب باران بارید

و روزهای دیگر خواهند آمد که من همچنان منتظر نشسته ام

تا از از پنجره متروک خانه دلتنگ و تنهای دلم سرک بکشی

و شبهای که صبح نمیشوند

پدرم شهادت مبارک

دختر دلتنگ و منتظرت صبرینا........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

آقا جووووووووووون دوست دارم همین...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

مرا عشق حسین دیوانه کرده

تهی از خویش و از بیگانه کرده

اگر بار گران بودیم و رفتیم

اگر نامهربان بودیم و رفتیم

شما با خانمان خود بمانید

که ما بی خانمان بودیم و رفتیم

نداشتیم توشه راه غریبی

توکل بر خدا کردیم و رفتیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

سلام پاییز قشنگم خیلی وقت منتظر اومدنت هستم

آخ که دلم لک زده برای روزهای بارونی برای سردی هوا و اینکه لباس گرم بپوشم 

و دستمو زیر بغلم قایم کنم از سردی هوا

چه کیفی داره وقتی بعد از یه روز باروونی حسابی سرما میخوری

 حتی تب شم قشنگه میسوزی و میخندی

همه بهت میگن دیوونه

آخ که دیوونگی به این قشنگی کجا دیدین

چه کیفی داره برگها زیر پاهات خش خش میکنن

چه کیفی داره وقتی میدونی با هر قدم هم دردی هست

تو یه باغ پاییزی میشه خندید میشه گریه کرد میشه رو برگها دوید مثل بچگی

عین سادگی میمونه این لحظه ها

خوشحالم که پاییز با همه زیبایش داره بهم سر میزنه


پی نوشت:

دوستانی که میشناسم بهشون رمز ادامه مطلب رو میدم

http://dehmolla.persiangig.com/image/oxire%20eshgh/road.jpg

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

سلام بابایی خوبم

خیلی وقته سری به ما نمیزنی شما نمیگی دلمون براتون تنگ میشه..؟؟؟؟؟؟؟

میدونی بابا جونم درد دلمو اینجا اگر مینویسم نه به خاطر اینکه مخاطبم بدونه من دردی دارم نه!

چون میدونم شما به درد من گوش میدی ........

آخ بغض داره خفم میکنه

چه ساده رنگ میبازم و تو  سراغ نمیگیری ازم چه دلتنگم بابا

دنیا با همه بزرگیش چقدر برام کوچیک شده

میبینی دنیا هم از من خوشش نمیاد نمیذاره زندگی کنم نمیذاره نفس بکشم

بهش میگم اگر میخوای نباشم اگر برات زیادیم خب بذار برم.....

سمج منو چسبیده نمیدونم نمیدونم پام به چه میخی گیر کرده

نمیتونم پر بکشم سمتت

یه شب قدر دیگه اینجام ، هنوز فرصت دارم تا این زنگار لعنتی دلم پاک بشه

بابا خدای نکرده فکر نکنی دارم ادعا میکنم پیش دوستان خودم میدونم هیچی نیستم

من نمیخوام با داشتنت دل کسی بسوزه پس از این لحظه علام میکنم :

بچه هاااااااااااااااااااا بابای من بابای آسمونی همه شما هم هست .........

راستی آقای غریب تو میدونی و خدا از تو هم گذشتم دستور از بالا رسید بابام

واسطه شد

مگه نه اینه که شرط پر کشیدن گذشتن از همه و همه چیزه ما که خیلی وقته

گذشتیم

دنیا بمونه برای اهلش و بهشت با صفاش و همنشینی با اهل بیت مفت چنگ ما

بد جور خودمو تحویل گرفتم جدی نگیرین ما کجا و آسمون کجا ما کجا ووووووووووو

آخ که دوباره دلم گرفت آخ که این اشک امونمو بریده

آی آسمونی هاااااااااااااااااااااااااااااااا چی میشه منو همینجوری بخرین حتی با یه 

مشت پول سیاه

آی آسمونی هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دلم گرفته کاش این شب قدری امضا کنی که

منم دارم میام

لیاقت یه نیم نگاه رو که دارم ندارررررررررررررررررررررررررمممممممم............

آخ آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

بسمه تعالی

حضور محترم پدر بزرگوارم سلام علیکم

تقاضا دارم این شکایت نامه را خدمت مولا و سرورم آقا صاحب الزمان برسانید 

اینجانب صبرینا فرزند شهیدبزرگوار(گمنام) از آقای به نام غریب شکایت دارم

ایشون طی بحثهای متعددی که با اینجانب داشته اند بنده را متهم کرده اند که

به دلیل حضور نداشتن جسمی شما در این دنیای کثیف بنده هر غلطی که دلم میخواهد

میکنم

و همچنین  بنا به اضحارات ایشون که فرمودنداگر بچه شهید هستید همه باید دست به سینه

جلوی شما بایستند؟ چون اگر شهدا نبودند ما هم نبودیم؟؟؟؟؟

وهمچنین فرمودند که قبلا از این آرامش داشتیم  همه چی داشتیم !!!!!!!

ولی حکومت اسلامی نداشتم، جای مسجد کاواره داشتیم و فقط شهدا حکومت اسلامی

برقرار کردند و دیگر هیچ......

فرموند که بنیاد شهید حق ما را میدهددیگر چه میخواهیم!!!!!!

 

اینان به ما نیش خند میزنند وخود سنگ تمدن را به سینه میکوبند در حالی که

از انسانیت بویی نبرده اند......

اینان را چه بترسانی چه نترسانی ایمان نخواهند آورد.....

 پدرم چه ساده خون تو را بر گرده پاهایشان لگد مال میکنند

و چه ساده فرزند درد  کشیده شما را متهم به کاراهای میکنند

چه خوب یتیم نوازی میکنند

پدرم بیا و به اینان بگو که تو زنده ای و و هنوز هم هوای مرا داری

بیا و به اینان بگو اگر چه جسم خاکی تو نیست اما روح افلاکی و نظرهای پاک تو

نه تنها بر وجود خسته ام بلکه بر بر تمام آنانی که شهدا را دوست دارند و به خاک پای

شهدا اقتدا میکنند

پدرم اینان عددی نیستندکه بخواهند عزت تو را مرا لگد مال کنند

پدرم دل تنگم در کالبد جسم بیقراری میکند و ای کاش درهای آسمان  باز شود

اللهم رزقنا توفیق شهادة فی سبیلک صبرینا....

پدرم سلام مرا به مولایم حضرت حجت بن الحسن برسان و بگو

آقای من دل ما فرزندان شهدا بیشتر از همه حضور و ظهور شما را میطلبد

بگویید آقای من اگر چه بد و گنه کاریم اما در پرونده سیاهمان رنگ سرخی به چشم میخورد

که نوشته است فرزند شهید

بیا مولایم دلمان در این عصر مدرن و استرلیزه و بمب شیمایی گرفته است

بیا مولایم خسته شدیم از این همه طعنه و تحقیر مگر نه آنکه به یتمان امام حسین ع بتعجب

نگاه میکردند و میگفتند مگر علی هم پسر دیگری داشت که فرزندی داشته باشد

میگفتند که اینان خارجی هستند و با سنگ از خاندان عصمتش پذیرایی کردند

حال ما که گوشه خاکی چادر حضرت زینب س هم نیستیم

بگذار بگویند تا روزی که تو بیایی و حق ما را از اینان بگیری

به امید آن حقیقت موعود وسلام علیکم

بنا به درخواست بند (ش) خواهشمند است به شکایت بنده رسیدگی شود

خدایا خودت هوای ما روداشته باش

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

                                   

 

            

 

 

 


پی نوشت:

اینم چند عکس خیلی خوشگل از حرم دلم نیودمد شما نبینید

http://imamreza.net/images/gallery/01/02/002.jpg

http://www.sharemation.com/sinagraphicupdatebahman444/dey85/haram%5BSinaGraphic%5D.jpg

http://www.sharemation.com/zdaneshvar/EmamReza.jpg

http://saroseda.com/uc/out.php/i142_58703061126L600.jpg

http://i3.tinypic.com/8elf2tu.jpg

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

به کجا می کشانیم....

                     به کجا می کشانیم....

                                                                              به کجا می کشانیم....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

زیبای مجنون سلام

زیبا زیبا شکایتی نیست

 دوباره من آمدم با همه رنجهای بی پایانم

دلم گرفته زیبای من

رنجی محسوس سینه ام را به درد آورده

دلم هوایت را کرده زیبای من

زیبا گله ای نیست اگر روزهایم به اشک و شبهایم به ناله سپری میشود

زیبا از تو چگونه تاب بیاورم دوری تو را

تو و ظلم؟؟؟

نه زیبا از تو بعید است

مرا انقدر آزار نده یادم کن

زیبا مرا تاب دوری تو نیست

راه آسمان گویا برایم یک قدم است

انگار دستهایم را که به آسمان بلند کنم ستاره ها  یه آغوشم یله میروند

اما ستاره ها چه میدانند که  من چه میکشم..........

زیبا نفس بکش هوای دلم الوده نیست

هنوزم که هنوز است دلم تک نواز است و هنوز هم تار خدایی مینوازد

زیبا بمانی یا بروی بخوانی یا نخوانی  اما به غمزه نگاهت مرا کشته ای

هیچ میدانی ..........

این روزها آسمان نیز دل باخته روی توست

زیبای مجنون با من حرف بزن

با من که نگاهم از جنس خیس باران است

دانه ها را برایم بشمار اشک را به من بیاموز

 نگاهم از مرز سکوت لبانت گذشته حرفی بزن

زیبا اندام به تب نشسته کویر را چرا این همه خاموشیست

حرفی بزن!!!!!!

زیبا این روزها مترسکها هم بر سر جالیز ناز میکنند

 و امان از فغان کلاغهای پیرهن سیاه سینه چاک

 این روزها کنج ها و گوشه ها خوب مرا میشناسند

زیبای مجنون نمیدانی با دل نازک دخترانه ام چه ها که نمیکنی

 این روزها نان هم جوش شیرین میزند ، بیچاره فرهاد

کاش مرا چون ققنونس متولدم کنی

زیبا تو را قسم به بغز گلو بریده ای

زیبا حتی  تو را قسم جنون ارغوانی یک دشت

تو را به جان سرخ شهادت دوستت دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  | 

زیباااااااااااااا زیبا شکایتی نیست

زیبا تو را به جنون ارغوانی یک دشت

سوگند تو را به

جان سرخ شهادت


پی نوشت:

بعضی وقتها گذشته ها شیرینن اینم فقط و فقط برای تو که........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صبرینا  |